سلام دوستای خوبم

امروز میخواهم داستان اخرین باری که کچل کردم را برایتان تعریف کنم.

یادمه حدود 40 روز پیش، یعنی هفته آخر آبان بود که احساس کردم موهام قدری بلند شده و نیاز به اصلاح دارد. دوستی دارم به نام هادی که اونهم طرفدار کچل کردنه و همیشه سعی می کنیم موهامونو با هم بزنیم. طبق معمول با اون تماس گرفتم و پس از صحبت و حال و احوال پرسی گفتم که موهام بلند شده و می خواهم اخر هفته اگر وقت شه بیام پیشت برام بزنی و اونهم قبول کرد.

قرار بود پنج شنبه برم پیش هادی و الی از شانس بد من ، در پادگان به علت کمبود نیرو، با مجوز فرماندهی بعد از گذشت حدود 9 ماه، آن روز من را درپست قرار دادن و نتونستم برم.

گذشت، روز شنبه که اتفاقا روز تاسوعا بود و تعطیل هم بود، مجددا با اون تماس گرفتم و قرار بعدازظهر را گذاشتم. منم حدود 1 ساعتی یک چرتی زدم و وقتی بیدار شدم ساعت حدود 4 بود، بعد از صرف یک لیوان چای، لباسم را پوشیدم و وسایل اصلاحم را در کوله ام گذاشتم و رفتم.

وقتی رسیدم دم خانه شون، اس دادم و اونهم امد پایین و در ماشین نشست و گفت که یک ربعی صبر کن تا بابام اینا برن مسجد، بعدش بریم. یک ربعی گذشت و ازماشین پیاده شدیم و رفتیم تو پارکینگ.

از من خواست لباسم را در بیارم و بنشینم روی چهارپایه نردبان( اینهم بگم که هرچی اونجا گشتیم چیزی بهتر از نردبان نیافتیم ) خوب دیدم هوا سرده و نمیشه مثل همیشه لخت شو. پرسید از من که چیکار کنم گفتم من پیشبند با خودم اوردم و بنابراین پیشبند را در آوردم و اینم بگم که اولین بار بود که با پیشبند در  خانه کچل می خواستم کنم.  

+ نوشته شده توسط فرزاد کچل در یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱ و ساعت 9:13 |